کیان، امپراطور زمستان
کیان، امپراطور زمستان
 
قالب وبلاگ

به امپراطوری ما خوش آمدید

[ سه شنبه 28 مرداد 1393 ] [ 11:12 ] [ مامان هانی ]

سلام گلم. خوبی؟ عکسهای 21 ماهگیتو آوردم. دیگه داره زمستون هم از راه میرسه و هوا سرد شده. کاپشن سیسمونیتو در آوردم تا بپوشی. خیلی هم بهت میاد و قلقلیت میکنه...

 

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 17 دی 1393 ] [ 13:32 ] [ مامان هانی ]

کیان مهربان این روزها ......همان فرزندی است که همیشه آرزویم داشتنش بوده......شیرین و دوست داشتنی ،گاهی وصف نشدنی.....صبحها با زمزمه های کودکانه اش بیدار میشوم .......و شنیدن این کلمه آرزوی هر روزم است "ماما ماما"......و من مست شنیدن این همه محبتهای کودکانه اش .....مراسم چلاندن و بوسیدن و خنداندش را اجرا میکنم.....توده سلولی کوچکی که 40 هفته طول کشید تا موجودی شود بس دوست داشتنی و شیرین ،اکنون بیست ماهه ایست که قلب و جانم از اوست...اندیشمندی که هر روز از داشتنش افتخاری نصیبم است.....

                               


ادامه مطلب
[ شنبه 10 آبان 1393 ] [ 16:18 ] [ مامان هانی ]

پسر شیرین مامان در مقطعی از تاریخ زندگی بشر حادثه ای شورانگیز اتفاق افتاد که باعث شد تاثیر زیادی تا عصر حاضر به جای بگذارد و قریب به 14 قرن است که مسلمانان شیعه یاد آن حادثه غم انگیز را زنده نگه داشته اند چراک ه زمان ثابت کرده که این حادثه دارای آثار و برکات غیر قابل انکاری بوده است که تقریبا همه ما معتقدان این معجزات و برکات را در زندگیمان تجربه کرده ایم. پسر خوبم شرکت دراین مجالس عزاداری باعث میشود الگوهای ناب را از الگوهای بی ارزش شناسایی کنیم و انسانهای کامل را به عنوان الگوی کامل برگزینیم. پسرم همیشه دعا کنیم خدا به همه ما کمک کند که به عنوان مسلمان شیعه در برگزاری این مراسم آیینی کوشا باشیم. باشد که مورد لطف حضرت حق قرار گیریم.

 


ادامه مطلب
[ جمعه 2 آبان 1393 ] [ 11:22 ] [ مامان هانی ]

سلام. امروز 18 مهرماه و هفته کودک هست. کیان جون به مناسبت این روز به یه مهمونی دعوت شد. مهشید جان که دختر عموی مامانه، پیش دبستانیه. مربیشون به مناسبت این روز نمایشگاهی از آثار نقاشی و سفال بچه ها با میزبانی عمو کوشی و هوشی و موشی برپا کرد. ما هم همراه با مادرجون، خاله جون و عمو مجتبی رفتیم اونجا. بعدا پوریا و پریا هم با مامانشون اومدن. برنامشون جالب بود ولی نمیدونم چرا از جمعیت تو سالن میترسیدی. البته بگم صدای بلندگوشون خیلی زیاد بود. بیشتر مادرجونو عمو مجتبی تو رو میبردن تو حیاط و با بادکنک بازی میکردی. چند تا عکس بیشتر ندارم که تو ادامه مطلبه...


ادامه مطلب
[ يکشنبه 20 مهر 1393 ] [ 11:21 ] [ مامان هانی ]

سلام به همه بچه ها. سلام به کیان مهربونم. کوچولوهای ناز ما، فرشته های زمینی کاشکی بزرگ نمیشدین و کودکی رو بارها و بارها تجربه کنید. کاشکی همه بچه های دنیا شاد بمونن...

کودکان مانند ستاره های آسمان هستند.امیدواریم همیشه روی زمین بمانند

مردم موفق امروز ، کودکان جسور دیروز بوده اند.  "دیسرائیلی"

شادی؛

تاجی که من در کودکی همواره بر سر داشتم ...

 

چقدر دلم برات تنگ شده ......
کودکی من ....

من بزرگ شده ام

آن قدر که

دلم سادگی کو دکی هایم را می خواهد ...


کاش به زمانی برگردم که تنها غم

زندگی ام  شکستن نوک مدادم بود...

همه نگران اين هستند که بچه هايشان به حرف آنها گوش نميدهند

اما نگراني مهمتر اين است که بچه ها هميشه به تماشاي شما مينشينند

اگر روزی می آمد که جهان خواب هیچ کودکی را نمی دید،

بی شک صداقت به آخر می رسید و دوستی ومهربانی،

پشت اندوه های بزرگ بزرگ سالی هامان گم می شد.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 16 مهر 1393 ] [ 11:21 ] [ مامان هانی ]

سلام کیان جونم. امروز با کلی عکس اومدم. عکس های بامزه و دوست  داشتنی. عکس هایی که هر کدومش برامون یادآور خاطره ایست. عزیزم این روزها که دارن به سرعت برق و باد میگذرن روزهای شیرینی برای منو باباجونه. دل هردوتامون واسه تک تک این روزها تنگ میشه. واسه ذوق کردن هات، کلمات دستو پا شکسته ای که فقط ما دوتا مفهومشو میفهمیم، لوس کردن هات و کلی هنرهای کودکانه ات. مهربونم تو این ماه به پیشنهاد مادرجون برای اولین بار بردیمت شهر بازی و با هم سوار سفینه شدیم. اول فکر کردم شاید بترسی و اون بالا گریه کنی ولی خدا رو شکر فقط گاهی میترسیدی ولی من از اول تا آخرش باهات حرف میزدم تا به ترس فکر نکنی و آروم بودی. عزیزم الان 16 تا دندون فسقلی داری، چهار تا دیگه رو هم ان شاالله تا دو سالگیت در میاری. از حرف زدن هات بگم : اگه چیزی جایی افتاده باشه میگی "دً"...به آشغال میگی "اًتگا"....به انار میگی "اًنا"...به انگور میگی" اًنور"...به سیب زمینی میگی"نًم نً"...در کرم یا چیزی رو اگه بخوای باز کنی میدی مامان و میگی "با" یا گاهی هم میگی "دبا"!... به سویا میگی"اویا"سویا و کشمش و پفیلا خیلی دوست داری. به موبایل میگی"با" و اگه موبایلم در دسترست باشه میگیری میاری به من میدی.خونه مادرجون یا عزیز که میریم موبایل تک تکشونو میشناسی و از رو میز برمیداری میبری بهشون تحویل میدی. اگه احیاناً یکبار یادمون بره و چاقو تو بشقاب دم دستت باشه چون میدونی بووً هست میاری میدی به مامان. چاقو که میگم یا کارت چاقو رو بهت نشون میدم انگشتتو به نشانه خطرناک بودن تکون میدی یعنی بووه...راستی نمیدونم قبلاً گفتم یا نه دقیقاً 6 شهریور 1393 که روز دختر و تولد حضرت معصومه بود کلمه "مامان" رو کامل گفتی و من کلی ذوق کردم. وقتی غذاتو تا آخر میخوری و بشقاب خالی میشه.من میگم غذا ت تموم شد. تو هم دستاتو بالا پایین به هم میزنی و میگی "اووً" یعنی تموم شد و میدونی قاشق آخر  یعنی چی. میگم کیان قاشق آخر هم بخور خودت داوطلبانه سرت رو میاری جلو و دهنتو باز میکنی و قاشق آخر رو هم نوش جان میکنی. ماشین 206 رو خوب میشناسی و تو خیابون 206 سفید ببینی نشونش میدی.کارت های با ما رو هم همچنان باهات کار میکنم. اندام ها، وسایل نقلیه، اشیا، و بخشی از خوراکی ها، میوه و حیوانات روهم یاد گرفتی. کارتهای اندام ها رو بطور کامل جمع کرده بودم و بعد دو ماه دوباره آوردم ببینم املای نوشتاریشونو به یاد داری یا نه و در کمال تعجب دیدم بدون اینکه دوباره تصویر و نوشتار رو بهت نشون بدم نوشتارشون رو بلدی. البته جایی خونده بودم که نباید بچه ها رو تست کنیم ولی کنجکاو بودم ببینم یادت هست یا نه. عزیزم این چند سال اول سالهای طلاییه و من تلاشم بر اینه که تا جایی که بتونم در قالب بازی آموزش های اولیه رو باهات کار کنم. اگه خدا بخواد میخوام کارت آموزش پرچم کشورها و آموزش ریاضی رو هم برات درست کنم. خب کلی حرف زدم حالا بریم عکس ها رو ببینیم...


ادامه مطلب
[ شنبه 12 مهر 1393 ] [ 11:21 ] [ مامان هانی ]

سلام. این اولین عکسش...تاس کباب دست پخت مامان...


ادامه مطلب
[ يکشنبه 16 شهريور 1393 ] [ 17:43 ] [ مامان هانی ]

هشتمین دردانه زهرا سلام...

آقاجان سلامتان می گوییم...

همان سلام خاصه ی شرمگین آهسته را...

که تنها مخصوص کرامات مقام شامخ شماست....در حد وسعمان...اندازه ی کَرَممان...

همان کم، اندکی که کنار کَرَمِتان بیتوته کند...با بزرگی همیشگیتان که عجین شود...همان کم کمم....حجم میگیرد.....بزرگ می شود.....

سلامم معنا می یابد....پر از سلامتی می شود...

و سلام راه دورم از فرسنگ ها فاصله می آید....از کلی انتظار...اما امیدوار....با روانی شاد....و دلی که به واسطه شما ...برای میلاد مبارکتان..غزل خوان می کوبد...

سلامم که می رسد به حوالی گنبد نورتان....به رسم ادب هفت باری طواف می کند...به قصد قربتی همیشگی...و می شود سلامی متبرک به علیک شما...علیک بزرگوارتان...

هشتمین دردانه زهرا.....اینجا که زمین باشد من خواسته و ناخواسته زمینی می شوم..می شوم فرزند خَلَف حضرتی که بهشت پروردگارش را به قیمت بی چیز میوه ی ممنوعه فروخت....این ها را گفتم به امید اینکه هوای این زمینی خَلَف را داشته باشید.....برایش دعا کنید...تا قدر اندازه ی خلیفه بودنش را بداند و در راهتان که راه اولیای خداست گام بردارد...

دعا کنید آنقدری ایمان داشته باشد که شیطان به آسانی در تار و پود نخ نمای توکلش رخنه نکند...آنقدر بزرگ باشم که باعث شرمتان نشوم..

عیدی که آمده خیلی بزرگ است...

رنگ آسمان همین را می گوید...

ماه شبش همین را تایید می کند...

و خورشید تابانش گواه صادق همان است...

و ما به لطف کرمتان به دنبال عیدانه آمده ایم..

اقا جانم میلادتان مبارک...

ممنون که هوایمان را با همه سر به هواییمان دارید....

کیان جون امروز یکشنبه، 16 شهریور 1393 مصادف با تولد امام رضا (ع) است. پارسال همین موقع تو خونمون به مناسبت میلاد امام جشن داشتیم. این روز رو به حضرت معصومه (س) و همه مسلمان ها تبریک میگم. کیان جون مطمئنم خیلی زود زود ما رو میطلبه. خیلی دوست داشتم امروز، روز میلاد امام رضا (ع) مشهد تو حرمش باشم ولی متاسفانه قسمتمون نشد. خوش به حال هرکی که الان اونجاست محبت...

[ يکشنبه 16 شهريور 1393 ] [ 14:24 ] [ مامان هانی ]

نقاشی با مداد شمعی...

بازی تونل...

بازی با کارت های باما...

سرسره بازی...

بقیه عکس های خوشگلت ...


ادامه مطلب
[ يکشنبه 16 شهريور 1393 ] [ 14:10 ] [ مامان هانی ]

گل پسری یه شب از شب های قشنگمون منو بابایی متوجه شدیم که بد جوری غرق تلویزیون شدی. پاهات رو هم رو هم انداخته یودی و رو دستت تکیه داده بودی. خیلی خوشمون اومد و دو تایی با دو تا دوربین اومدیم جلوت تا ازت عکس بگیریم و نگران بودیم که تا دوربینو دیدی تغییر وضعیت ندی، اما بطور متعجبانه ما رو نگاه کردی و به تماشای برنامه ادامه دادی...


ادامه مطلب
[ يکشنبه 16 شهريور 1393 ] [ 14:05 ] [ مامان هانی ]

پسملی تا قبل از یک سالو نیمگیت لب به بستنی نمیزدی و فقط دوست داشتی لمسش کنی. اما تو 18 ماهگیت در یک حرکت انقلابی بستنی رو از دستم گرفتی و بطور غیر قابل باوری نوش جان کردی. ادامه مطلبو از دست ندین...


ادامه مطلب
[ يکشنبه 16 شهريور 1393 ] [ 13:57 ] [ مامان هانی ]

سلام گل من. الان خیلی ناز لالا کردی و من در حال وبلاگ نویسی. پسرم کیان جونم هجده ماهگیت هم به سلامتی داره تموم میشه و تو این ماه بهاری شدی! منظورم اینه که چند تا جوونه دندون تو صدف دهنت شکفته شده. آره گلم، دو تا دندون های آسیاب D فک پایین هم تقریبا کامل بیرون اومدن و چهار تا دندون نیش C هم دارن از لثه جان اجازه میگیرن تا سر در بیارن که همین هفته یعنی اوایل نوزده ماهگی مطمئنم تشریف فرما میشن. گلم باید با مسواک زدن و شیر خوردن ازشون پذیرایی کنی تا هفت سالگی برات موندگار شن. تو پسر خوب مایی و برات آرزوی شاد زیستن و تن درستی و جان درستی و دل درستی داریممحبت...                

                           ❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤❤شکلکهــای
جالـــب آرویــــن❤❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

توبزرگ میشوی وبزرگتر.... ومن هرروز دلتنگ روزهای کودکی ات میشوم.

روزهای نوزادی ....روزهایی که به غیر از آغوش من ماْوایی نداشتی.

دلتنگ روزهایی هستم که به سرعت سپری شد.

خیلی زود گذشت.روزی که خدا یک فرشته را به من هدیه داد تا زین پس نگهدار او باشم.

امانتدار خدا هستم تا از تو پاسداری کنم.

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤ازتو وزیباییهایت....مبارک باشد یازدهمین،دوازدهمین،❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

سیزدهمین، چهاردهمین،پانزدهمین و شانزدهمین دندان تو جان مادر....

 هرروز که میگذرد عشق من به تو صد چندان میشود

یک سال وپنج ماه و بیست و چهار روز از آمدنت میگذرد

توبزرگ میشوی ومن هر روز که میگذرد در دریای عشق توکوچکتر میشوم....

و شاید همین روزها غرق شوم

[ يکشنبه 2 شهريور 1393 ] [ 12:12 ] [ مامان هانی ]

سلام پسرم. چطورری؟ بالاخره عکست بعد چند ماه چاپ شد. این ماهنامه مربوط به محل کار بابایی هست که دو صفحه از اون رو به چاپ عکس بچه های همکارا اختصاص دادن. من عاشق این عکست هستم. مربوط به تولد یکسالگیت میشه. ترجیح دادم اینو به دفتر ماهنامه بفرستیم. کار عکاسی و فوتوشاپش هم کار مامان هنرمندته چشمک (یه ذره از خودم تعریف کنم محبت)...

از تو گلخونه دنیا                          میون تک تک گلها

قسمت ماهم در این بود                  کیان تو شدی گل ما

 

[ سه شنبه 28 مرداد 1393 ] [ 10:55 ] [ مامان هانی ]

گل پسری وقتی هنوز خدا تو رو به ما نداده بود برات یه تخته سفید یا همون وایت برد و ماژیک گرفته بودم. چند روز پیش خودکار داده بودم دستت رو کاغذ رو خط خطی میکردی ولی چون هنوز کنترل کامل نداری و خودکار باریکه سخت بود برات. این شد که به ذهنم رسید ماژیکو تخته رو بیارم. وقتی آوردم خیلی راحت ماژیکو گرفتی و رو تخته ای که به میز غذاخوریت آویزون کرده بودم میکشیدی. بیشتر خطوطت بالا به پایین و برعکس بود. ولی فرداش خطوط افقی و حتی منحنی هم میکشیدی. سعی میکردی تمام تخته رو خط خطی کنی. میدونی که نقاشی بچه ها حرف های زیادی برای گفتن دارن و هر خط خطی شما مفهومی داره که در حال مطالعه هستم. عکس های نقاشی تو ادامه مطلب گذاشتم. یه اتفاق قشنگ دیگه اینه که کارت های با ما رو در حد ابتدایی یاد گرفتی. یعنی اونایی که راحت تره. اندام ها رو کامل بلدی. میوه ها: موز، سیب، هندوانه، انگور، خیار. بعضی از اشیا و حیوانات. از همه مهمتر این که میخوام جدا از تصویر، املای تصویر رو هم به صورت تصویری یاد بگیری که موفق شدم. کارت رو تا میکنم تا عکسش بره پشت و تو فقط نوشته روببینی، فعلا 5 تا کارت بادکنک.توپ. عروسک. قاشق و چنگال رو بلدی. یه چیز جالب هم برای یارگاری بگم. یکبار که داشتم میپرسیدم متوجه شدم که چنگال و یخچالو با هم اشتباه میگیری و برام خیلی خیلی جالب بود. الان عکسشو ندارم برات بذارم. بس که ذوق داشتم نتونستم جلوی خودمو بگیرممحبت. عکساشو بعدا میذارم. فعلا عکس های نقاشی رو بچسب...


ادامه مطلب
[ يکشنبه 26 مرداد 1393 ] [ 19:23 ] [ مامان هانی ]

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

امروز با هم طبق معمول رفتیم پیاده روی. وقتی سر خیابون اصلی رسیدیم خواستم که برم برات از سوپرمارکت توپ بخرم، خودت جلو جلو همونجوری انگشتت روهم به سمت توپ نشون کرده بودی و میگفتی اییینا...بعد توپ رو بهم نشون میدادی...


ادامه مطلب
[ يکشنبه 26 مرداد 1393 ] [ 14:19 ] [ مامان هانی ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

أَعُوذُ بالله مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ سلام. من کیانم. با اینکه امپراطور زمستانم از وقتی به دنیا اومدم زندگی مامانو بابا رو خیلی بهاری تر کردم. مامانم میگه من خیلی نازو خوشگلم. به وبلاگم خوش آمدید. مامانی:متولد 17 اسفند 1364 بابایی:متولد 31 شهریور 1356 روزی که منو بابایی ما شدیم:19 آذر 86 عروسیمون:5 تیر 1389 روزی که سه تا شدیم: 11 اسفند 1391
امکانات وب

دريافت كد در بهاربيست

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ

دریافت همین آهنگ

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز





☆SnowQueen☆

☆SnowWhite*HoneyCandle☆

GIFTな時計

来てくれてありがとう❤

*Mother Mary*

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس