کیان جونکیان جون، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره
یکی شدن منو بابایییکی شدن منو بابایی، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 27 روز سن داره

کیان، امپراطور زمستان

اولین باری که درست و حسابی با مامان و بابا بیرون رفتی

امروز  کیان جون 76 روزه که به دنیا اومده. بالاخره بابایی امروز فرصتی پیدا کرد تا ما رو ببره بیرون. خیلی برامون جالب بود که عکس العملت رو ببینیم. مامانی رفتم لباسامو پوشیدم و لباس ملوانی کیان رو هم تنش کردم. این لباستو خیلی دوست داشتیم ولی ماشالله انقدر زود رشد کردی که همین یکبار تنت رفت. وقتی اومدیم تو حیاط چشماتو باز نمیکردی. نور اذیتت میکرد. بعد یکهویی زدی زیر گریه. هر چی خواستیم آرومت کنیم تا ازت عکس بگیریم نشد.. اولین بار بود. بابایی تو رو تو ماشین نگه داشت تا من برم فروشگاه رفاه. داخل فروشگاه های لباس هم با هم میرفتیم.خیلی آروم بودی و فقط اطراف رو نگاه میکردی. اینجا هم که خوابت برده بود.   ...
6 خرداد 1392

اولین مهمانی بزرگ

امروز ساعت 20 روز پنجشنبه مورخ 1392/01/22 دقیقا کیان 40 روزه هست و باید آماده شه که بره به یه مهمونی بزرگ. امروز به مناسبت حضور بهاری کیان مامانو بابایی برای کیان یه جشن حسابی گرفتن. مامان هم انقدر ذوق داشت که خودش با کمک خاله کارت دعوت درست کرد و البته طرحش رو هم خودم دادم. عکس کارت رو هم پایین میبینید. عکس کیان بعد از حمام 40 روزگیش. مراسم رو تو همون هتلی که عروسی بابا مامان برگزار شده بود گرفتیم. غذا هم جوجه کباب سفارشی بود. خدا رو شکر همه از مراسم راضی بودن و بهشون خوش گذشت. عکس کیان تو هتل وقتی که تا به حال این همه آدم یکجا ندیده بود...هوا چون درهای تالار رو مرتب بازو بسته میکردن سرد بود. واسه همین تا تونست...
28 ارديبهشت 1392

دو ماهگیت مبارک عزیزم

ماشاالله این روزا نسبت به روزهای اول بزرگ و خوشمزه تر شدی. با در و دیوار صحبت میکنی. دیگه واسه افراد جدید اخم نمیکنی. وقتی باهات صحبت میکنم خیلی قشنگ برام میخندی  و با زبون شیرینت باهام صحبت میکنی و جواب میدی. یکسری عکس های دو ماهگی کیان رو تو ادامه مطلب میتونید ببینید... وقتی پدر و پسر خلوت میکنن تازه حموم کردم... دیدی بغل مامان گرم و نرمه...خوابت برد اگه مامان شما هم با روغن حسابی ماساِژتون بده اینجوری میشین دیگه... من بازم ماساژ میخوامممممممممممم... اواسط دو ماهگی واسه چند ثانیه گردنتو صاف نگه میداشتی، اواخر دو ماهگی بیشتر تر نگه میداشتی. ولی گلم وقتی یه ماهه بودی تو بغل بابایی اینجوری فوتبال نگ...
28 ارديبهشت 1392

اولین عکس های کیان عزیز

ایشون خانم دکتر عطا بخشی هستن, تو بیمارستان معروف به پنجه طلا هست. بعد از خدا, تمام این 9 ماه مراقب منو کیان کوچولو بود. اینجا اتاق عمله. ساعت 10:25 بعد از ظهر جمعه 11 اسفند 1391 هست و کیان داره دنیا میاد. عکاس هم مادر جونه کیانه که فکر کنم اون لحظه تو اتاق عمل از مامان کیان هم بیشتر استرس داشت. اینا دسته گل هایی هستن که برای کیان و مامانش آوردن. دسته گل جلویی رو بابای کیان واسه مامان کیان آورد و از همه دسته گل های دنیا قشنگتره, البته بعد از دسته گل عروسیمون. رزهای زرد رو هم دایی جون و زندانی جون آوردن. رزهای قرمز و کرم رو یکی عزیز جون آورد, اون یکی رو هم دوست کیان ,پسر عمه جون کیان, عرشیا کوچولو آورد, البته الان میگه من بزرگ...
28 ارديبهشت 1392